در کنفرانس مطبوعاتی صبح جمعه پنتاگون (سیزدهم مارس)، پیت هگست، وزیر جنگ، بیانیهای هراسناک صادر کرد. او با اشاره به تنگه هرمز — آبراه حیاتی که یک پنجم نفت جهان از آن عبور میکند و ایران از زمان شروع جنگ عملاً آن را بسته است — به خبرنگاران گفت: «ما برای هر گزینهای در اینجا برنامهای داریم. ما با شرکای بین سازمانی خود همکاری میکنیم. این تنگهای نیست که اجازه دهیم مورد مناقشه باقی بماند یا جریان کالاهای تجاری در آن مختل شود.»
این بیانیه که با لحن ستیزه جویی تمسخرآمیزی که مشخصه رفتار هگست در طول این جنگ جنایتکارانه است، ایراد شد، باید به عنوان یک هشدار تلقی شود. این اظهارات تنها میتواند یک معنا داشته باشد: دولت ترامپ در حال تدارک مرحله بعدی و وحشتناکترین مرحله تشدید جنگ است — تهاجمی با نیروهای زمینی ایالات متحده برای تصرف خاک ایران در امتداد تنگه هرمز.
اظهارات هگست همراه با سیل کلماتی بیان شد که در اظهارات عمومی یک وزیر دفاع آمریکایی بیسابقه است. او نه یک بار، بلکه بارها، به عنوان نوعی شعار برای جنگ اعلام کرده است: «هیچ رحم و شفقتی برای دشمنان ما وجود ندارد». او سوگند خورده است که دشمن را «بدون عذرخواهی، تردید یا ترحم» شکار کرده و به قتل برساند. او «قوانین احمقانه درگیری» را مورد تمسخر قرار داده و اروپاییها را به خاطر «واکنش های متظاهرانه اخلاقی اشان» به سخره گرفته است. او رهبر مجروح ایران را که پس از قتل پدرش آیتالله خامنهای منصوب شده است را «از ترس در حال مخفی شدن در زیر زمین» توصیف کرده و افزوده: «این کاری است که موشها انجام میدهند.» او وعده داده است که « در طول تمام روز، از آسمان مرگ و نابودی» نازل خواهد شد.
این زبان نازیسم است. این زبان رژیمی است که به خشونت افتخار میکند، جان قربانیان خود را بیارزش میداند و مردم را برای جنایاتی با ابعاد بسیار بزرگتر آماده میکند. وقتی «وزیر جنگ» خودخوانده آشکارا لاف میزند که جنگی «بدون رحم» در جریان است — عبارتی که طبق قوانین بینالمللی بشردوستانه، تحریک به جنایات جنگی محسوب میشود — او صرفاً آنچه را که قبلاً صورت گرفته توصیف نمیکند. بلکه به آنچه که در پیش است، اشاره دارد.
آنچه در حال تدارک است، تهاجم زمینی به ایران است. آنچه تلویحاً در تهدیدهای هگست به آن اشاره شده، به صراحت در سرمقاله وال استریت ژورنال که روز پنجشنبه منتشر شد، آمده است: «بازگشایی تنگه و کاهش قدرت وتوی ایران بر رفت و آمد آن اکنون باید یک هدف باشد. به همان نحو که درگیری تکامل می یابد، اهداف جنگ نیز باید تغییر کنند.»
منطق تشدید تنش
این جنایت قریبالوقوع مستقیماً از پیامدهای فاجعهبار محاسبات نادرستی ناشی میشود که با راه اندازی جنگ غیرقانونی همراه بوده است. طراحان عملیات خشم حماسی معتقد بودند — یا ادعا میکردند که معتقدند — کشتن خامنهای، رهبر عالی ایران، نابود کردن قابلیتهای نظامی متعارف ایران از طریق هوا و فراخواندن مردم به « دست گرفتن » دولت، منجر به فروپاشی سریع جمهوری اسلامی خواهد شد. کشتار سران رژیم، تغییر رژیم را به همراه خواهد داشت. جنگ ظرف چند هفته به پایان خواهد رسید.
با گذشت دو هفته از جنگ، رژیم ایران سقوط نکرده است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تسلیم نشده است. پاسخ ایران با تهاجم موشکی و پهپادی در طول هشت کشور بوده است. رهبر عالی جدید دستور داده است که تنگه هرمز بسته بماند. بحران اقتصادی جهانی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز، از کنترل خارج شده است، به طوری که اکنون قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسیده و قیمت گاز و مواد غذایی در حال افزایش می باشد و این در نتیجه چیزی است که آژانس بینالمللی انرژی آن را بزرگترین اختلال در عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت خوانده است.
ترامپ در مواجهه با این فاجعهای که خود ساخته، عقبنشینی نمیکند. او در حال تشدید تنش است. او خواستار «تسلیم بیقید و شرط» شده است. او مدعی شده که حق دارد رهبر بعدی ایران را انتخاب کند. و اکنون وزیر دفاع او اعلام میکند که تنگه «اجازه نخواهد داشت که مورد مناقشه باقی بماند» – اصطلاح ساده بوروکراتیکی برای تصمیم به اعزام سربازان آمریکایی برای کشتن و کشته شدن در خاک ایران.
اقدام به سوی یک جنگ زمینی از طریق جریان مداوم استقرار نیروهای جدید در حال آمادهسازی است. وال استریت ژورنال روز جمعه گزارش داد که تقریباً ۵٫۰۰۰ تفنگدار دریایی و ملوان اضافه، به صراحت جهت ارائه «گزینههایی برای استفاده» در جنگ در حال گسترش، به خاورمیانه اعزام میشوند؛ این امر توسط این روزنامه به گفته یک مقام آمریکایی نقل شده تا زمینه برای استقرار نیروهای اضافه آمادهسازی شود.
معنای این تهاجم چیست؟
کارگران و جوانان باید به روشنی درک کنند که چه چیزی در حال آماده شدن است. تهاجم زمینی به خط ساحلی ایران یک عملیات محدود یا مهار شدنی نخواهد بود. این یک حمام خون طولانی و وحشتناک خواهد بود.
مؤسسه سیاست استراتژیک استرالیا (ASPI) در ارزیابیای که روز جمعه منتشر شد، چنین عملیاتی را با کارزار گالیپولی در سال ۱۹۱۵ مقایسه کرد — یعنی تلاش فاجعهبار متفقین برای گشودن تنگه داردانل با پیاده کردن نیروهای بریتانیایی، فرانسوی، استرالیایی و قشون مستعمرات در خاک عثمانی. در گالیپولی، نیروی دریایی نتوانست تنگه را پاکسازی کند و ارتش برای انجام کاری که نیروی دریایی نتوانسته بود انجام دهد، اعزام شد. نتیجه هشت ماه کشتار، ۲۵۰ هزار تلفات از هر دو طرف و عقبنشینی کامل متفقین بدون هیچ دستاوردی جز مرگ دستهجمعی بود. مدافعان، که در خاک خود میجنگیدند، ثابت کردند که بیرون راندنشان غیرممکن بود.
ارزیابی این مؤسسه از عملیاتی مشابه در تنگه هرمز ویرانگر است. این عملیات «ده برابر گالیپولی خواهد بود، با این تفاوت که ایرانیها همیشه میتوانند به خطوط دفاعی داخلی به عقب برگردند.» خط ساحلی ایران که بر تنگه مسلط است، بیش از ۱۵۰ کیلومتر — سه برابر طول شبهجزیره گالیپولی — امتداد دارد و در پشت آن کوههایی قرار دارند که مواضع دفاعی عمیقی را ارائه میدهند. این مؤسسه نوشت: «برای نیروهای آمریکایی هیچ خط دفاعی وجود ندارد که بتوانند امنیت آن را حفظ کنند.»
ایران ۴۰ سال را صرف آماده شدن برای این نبرد کرده است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خط ساحلی را با باتریهای موشک ضد کشتی، سایتهای پرتاب پهپاد، تأسیسات مینگذاری و مواضع صدها قایق تندرو که ستون فقرات دفاع ساحلی آن را تشکیل میدهند، مستحکم کرده است. سپاه پاسداران ۲۰ هزار نیروی دریایی، از جمله ۵٫۰۰۰ تفنگدار دریایی را در منطقه تنگه مستقر کرده است. این نیرو رزمایشهایی را به طور خاص برای تمرین دفع یک حمله آبی-خاکی انجام داده است. بندرعباس — مرکز عملیات دریایی ایران، شهری با نیم میلیون نفر جمعیت — مستقیماً در کنار تنگه قرار دارد.
حمله آبی-خاکی آمریکا به این خط ساحلی با ترکیبی از مینهای زیر آب، حملات قایقها از دریا و موشکهای ضد کشتی و پهپادها از ساحل مواجه خواهد شد. سربازانی که با رسیدن به خشکی جان سالم به در میبرند، آنگاه با یک جنگ زمینی نامحدود — بمبهای انفجاری دستساز، شبیخون های چریکی، حملات پهپادها، توپخانه از مواضع دورتر در داخل کشور— علیه نیروهایی روبرو خواهند شد که تک تک قله های مرتفع کوهی، جاده ها و تونل ها را میشناسند و میتوانند توسط یک ملت ۹۰ میلیون نفری تقویت شوند.
برای حفظ این خط ساحلی به دهها یا به طور بالقوه صدها هزار سرباز نیاز خواهد بود. تلفات — در حمله اولیه، اشغال مداوم و گسترش اجتنابناپذیر عملیات پس از تثبیت این که هر هدف «محدود» ناکافی بوده است — فاجعه بار خواهد بود. این تلفات نه با دهها نفری که تاکنون کشته شدهاند، بلکه با صدها، هزاران کشته – در مقیاسی که جمعیت آمریکا از زمان ویتنام شاهد آن نبوده — اندازهگیری خواهد شد.
و اینها فقط تلفات آمریکاییها خواهد بود. آمار کشتهشدگان ایرانی که در حال حاضر در اثر حملات هوایی به هزاران نفر رسیده است، از جمله حداقل ۱۷۵ کودکی که در حمله به یک مدرسه ابتدایی در میناب زنده زنده سوزانده شدند، به شدت افزایش خواهد یافت. هگست به ما گفته است که چه انتظاری داشته باشیم. «بدون رحم» و «بدون شفقت». «مرگ و ویرانی از آسمان، در طول تمام روز.»
فاجعه گستردهتر
یک حمله زمینی تمام خاورمیانه را به آتش خواهد کشید و به یک درگیری جهانی تبدیل خواهد شد. اسرائیل در حال حاضر نسلکشی در غزه را به بمباران لبنان گسترش داده است که منجر به کشته شدن صدها نفر و آوارگی صدها هزار نفر از خانههایشان شده است. قدرتهای امپریالیستی اروپایی کشتیهای جنگی خود را برای گشتزنی در تنگه هرمز اعزام کردهاند.
ایران به پایگاههای آمریکا و زیرساختهای متحدانش در هشت کشور حمله کرده است. پیادهشدن نیرو در خاک ایران باعث تشدید حملات موشکهای بالستیک ایران به پایگاههای آمریکا، گسترش حملات حزبالله به اسرائیل، حملات حوثیها به کشتیرانی در دریای سرخ و حملات مستقیم به زیرساختهای نفتی کشورهای عربی خلیج فارس خواهد شد که میتواند قیمت نفت را به ۱۵۰ یا ۲۰۰ دلار در هر بشکه برساند و جهان را به رکود اقتصادی بکشاند.
و در پس همه اینها، وحشتناکترین خطر نهفته است. دولت ترامپ از رد استفاده از سلاحهای هستهای علیه ایران خودداری کرده است. سلاحهای هستهای به اصطلاح «تاکتیکی» — یا بمبهای نفوذکننده در زمین مانند B61-11 که برای اهداف زیرزمینی مستحکم مانند تأسیسات هستهای مدفون ایران طراحی شدهاند — دهها یا صدها کیلوتن، چندین برابر بمبی که هیروشیما را نابود کرد، قدرت انفجاری دارند.
رئیس جمهوری که «بیرحمانه» جنگ به راه میاندازد، وزیر جنگش به اعطای «حداکثر اختیارات» برای کشتن میبالد، کسی که تمام هنجارهای حقوق بینالملل و حکومت دموکراتیک را زیر پا گذاشته است — نمیتوان فرض کرد که این رئیس جمهور به منع هستهای که از سال ۱۹۴۵ برقرار بوده است، احترام بگذارد.
استفاده از سلاحهای هستهای که زمانی غیرقابل تصور بود، در دستان دولتی که جان ایرانیان و کارگران را در هر جایی که هستند، بیارزش دانسته و محدودیتهای قانون را تحقیرآمیز می خواند، اینک به یک احتمال واقعی تبدیل شده است.
جنگ را متوقف کنید — جنبش طبقه کارگر را بسازید
حزب دموکرات جلوی این جنایت را نخواهد گرفت. این حزب بودجه مالی جنگ را تأمین کرده است.
در ماه فوریه، ۲۱ نماینده دموکرات مجلس، اکثریت تعیینکننده را برای تصویب لایحه هزینههای دولت به ارزش ۲ . ۱ تریلیون دلاری — که بودجه ارتش را تا سپتامبر ۲۰۲۶ تأمین میکند — با ۲۱۷ رأی موافق در برابر ۲۱۴ رأی مخالف تصویب کردند، در حالی که ترامپ در حال افزایش داراییهای نظامی به خاورمیانه بود. رهبران حزب، اعتراضات خود را به سؤالات مربوط به روند و پروتکل محدود کردهاند — شکایات مؤدبانه سیاستمدارانی که در اهداف استراتژیک جنگ مشارکت دارند و فقط از آن بیم دارند که شریک پیامدهای سیاسی ناشی از شکست جنگ شوند. همانطور که دراپ سایت نیوز گزارش داد، تعداد قابل توجهی از دموکراتهای سنا معتقد بودند که «در نهایت باید با ایران به صورت نظامی برخورد شود» — «دقیقاً به همین دلیل است که آنها میخواستند ترامپ کسی باشد که این کار را انجام دهد.»
جنگ توسط نهادهای سیاست بورژوازی که در آن همدست هستند متوقف نخواهد شد. این جنگ توسط مقاومت سازمانیافته طبقه کارگر متوقف خواهد شد.
وبسایت جهانی سوسیالیستی و کمیته بینالمللی انترناسیونال چهارم این هشدار و این فراخوان را صادر میکنند: جنایتی وحشتناک در حال تدارک است. تهاجم به ایران، کشت و کشتاری را در مقیاسی به راه می اندازد که در یک نسل دیده نشده است. جنگ باید متوقف شود.
پیامدهای اقتصادی جنگ — افزایش شدید قیمت بنزین، افزایش هزینههای مواد غذایی، سرازیر کردن یک میلیارد دلار در روز از نیازهای اجتماعی به ماشین نظامی — مستقیماً بر دوش کارگران میافتد. سربازانی که برای کشته شدن به سواحل ایران فرستاده میشوند، پسران و دختران طبقه کارگر هستند. کسانی که در ایران، کشوری که از نظر تاریخی ستمدیده است، در حین دفاع از کشورشان کشته خواهند شد، برادران و خواهران طبقاتی کارگران آمریکایی هستند.
ارتباط بین جنگ جنایتکارانه در خارج از کشور و بحران اجتماعی در داخل، انتزاعی نیست. در ماهها و هفتههای پیش از حمله به ایران، دولت ترامپ شهرها را با مأموران اداره مهاجرت و گمرک (ICE) پر کرده و شهروندان آمریکایی را به قتل رسانده بود.
تشدید جنگ علیه ایران مستلزم تشدید حملات به حقوق دموکراتیک در خود ایالات متحده خواهد بود. تمام جامعه آمریکا تابع الزامات جنگ خواهد شد. این به معنای حمله گسترده به برنامههای اجتماعی و جرمانگاری مخالفت سیاسی خواهد بود.
مخالفت ریشهدار مردمی با جنگ علیه ایران وجود دارد. این مخالفت باید سازماندهی و از نظر سیاسی هدایت شود.
وبسایت جهانی سوسیالیستی از کارگران میخواهد که در محلهای کار، مدارس و جوامع خود علیه جنگ بسیج شوند. کمیتههای اعضای عادی کارگری مستقل از بوروکراسی اتحادیههای کارگری که سکوت شرمآوری در پیش گرفتهاند، را تشکیل دهید. مبارزه علیه جنگ را به مبارزه برای دستمزدهای مناسب، مراقبتهای بهداشتی، مسکن و آموزش – حقوق اجتماعی که در قربانگاه جنگ امپریالیستی ذبح میشوند — پیوند دهید. هر دو حزب سرمایهداری آمریکا را که بار دیگر نشان دادهاند در خدمت منافع طبقه حاکم هستند و نه مردم، رد کنید.
مبارزه علیه جنگ، مبارزه علیه نظام سرمایهداری است که آن را به وجود می آورد. سوسیالیسم یک آرمانشهر نیست. این یک ضرورت حیاتی است.
به حزب برابری سوسیالیستی بپیوندید.
